عزيز دولت آبادى
553
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
مرا به گنج مديح تو ره نمود خرد * « سپيده دم كه شدم محرم سراى سرور » سزد كه خط اسيرى بدين قصيده دهد * قصيدهيى كه ز طبع « ظهير » يافت ظهور غرض نه دعوى شعر است بلكه مدح شماست * و گرنه چيست وجود رهى و ما العصفور اين قطعه نيز از اوست : مجو « عصار » مهر از طبع مردم * كه گل هرگز ز شورستان نخيزد وفا از صورت بىمعنى خلق * چو از صورت ملائك مىگريزد به فرمان فلك بر فرق اينها * قضا جز مكر و غدارى نبيزد به مهر آن را كه نيكى بيش خواهى * به كينت هر زمان بدتر ستيزد چو اشك آن را كه سازى جاى در چشم * اگر دستش دهد خونت بريزد در تاريخ فوت تاج الدّين حسن فرزند مولانا عبد الصمد گويد : خدايگان افاضل امام ابن امام * كمال ملت و دين نور چشم مولانا يگانهيى كه به انواع علم و فضل و هنر * نبود چون پدرش در جهان يكى همتا به سال هفتصد و شصت و شش قريب به ظهر * دوشنبه حادى عشر از جمادى الاولى روان ز بعد پدر شد به قدر يك هفته * از اين سراچهء فانى بهسوى دار بقا ( بهارستان ، ص 116 - 117 - روضات الجنان ، ج 1 ، ص 363 - 366 - مجالس النفائس ، ص 354 - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 227 - 229 - آتشكدهء آذر ، ص 35 - 36 - خلاصة الكلام - دانشمندان آذربايجان ، ص 275 - 276 - ريحانة الادب ، ج 3 ، ص 88 - نسخههاى خطى ، ج 4 ، ص 248 - 249 - مثنوى مهر و ماه جمالى دهلوى ، ص 91 - فرهنگ سخنوران ، )